تبليغاتX
kappa
Tir_saratan_9

 

اول به نام عشق ، دوم به نام مرگ ، سوم به یاد تو

بر لوح شیشه ای قلبت بنویس:

 یا تــو و عشــق. . .

 یا من و مرگ. . .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

اگر آمد به جانم هرسه يك بار                اسيري و غريبي و غم يار

     اسيري و غريبي چاره دارد                     غم يار و غم يار و غم يار     

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

دختری از پسری پرسید : آیا من نیز چون ماه زیبایم ؟ پسر گفت : نه ، نیستی دختر

با نگاهی مضطرب پرسید : آیا حاضری تکه ای از قلبت را تا ابد به من بدهی ؟ پسر

خندید و گفت : نه ، نمیدهم دختر با گریه پرسید : آیا در هنگام جدایی گریه خواهی

کرد ؟ پسر دوباره گفت : نه ، نمیکنم دختر با دلی شکسته از جا بلند شد در حالی

که قطره های الماس اشک چشمانش را نوازش میکرد ، پسر دست دختر را

گرفت  در چشمانش خیره شد و گفت : تو به انداره ی ماه زیبا نیستی بلکه بسیار

زیباتر از آن هستی من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه ای کوچک از آن را و

اگر از من جدا شوی من گریه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری راه می ری بر میگرده و نگاهت می کنه

 

بدون براش مهمی

 

اگه یکی رودیدی که وقتی داری می افتی برمی گرده و باعجله دستت رومی گیره

 

بدون براش عزیزی

 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر میگرده و نگاهت می کنه

 

بدون براش قشنگی

 

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی میاد و با هات اشک می ریزه

 

بدون که دوستت داره

 

و اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه

 

بدون که عاشقته

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

هيچ کسي ويرانيم را حس نکرد        وسعت حيرانيم را حس نکرد

درميان خنده هاي تلخ من                  ديده ي بارانيم را حس نکرد

در ميان آشنايان غريب                       وجود تنهايي ام را حس نکرد

در هجوم زخمهاي آتشين                   گريه ي طوفانيم را حس نکرد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

چراغی در دستم

 

چراغی در دلم

زنگار روحم را صیقل می زنم

آینه ای در برابر، آینه ات می گذارم

تا با تو ابدیتی بسازم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

زیبایی عشق با سکوت نه با فریاد زدن
زیبایی عشق به تحمل نه به خرد شدن و فرو ریختن
عشق خیالی است که اگه به واقعیت برسه
دیگه تمام شیرینی شو از دست می ده
عشق یه کویره
که عاشق تشنه ، به رویای سراب معشوق
قدم به جلو می ذاره
عشق سخن گفتن با نگاه
عشق امید به رسیدنه
نه ترس از نرسیدن

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

گفتی برو و دیگه خوابم روببین!

اما فکرش رو نکرده بودی که بدون تو خواب ندارم ،

 همه میگن آدم برای رسیدن به عشقش باید از همه دنیا بگذره

ولی آخه تو همه دنیای منی ، چه طور ازت بگذرم!!!؟

                                                                                                   چه طور ازت بگذرم!!!؟

                                                                                                   چه طور ازت بگذرم!!!؟

                                                                                                   چه طور ازت بگذرم!!!؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

من ، چشم تو را

بار ها، به شعر شراب کشیده ام

و از گیسویت

هزاز قصه بلند ساخته ام

و از لب هایت نکته ها گفته ام

اما ، شعر وصلت

در پشت میله های سینه ام تا ابد محبوس است

زیرا ، کلیدش را  . . . .

در اقیانوس چشمانت گم کرده ام

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

ديگري را دوست مي داشت. بارها گفتم : دوست داري مرا ؟ گفت: آري !

تا آن موقع خاموش بودم ولي آخر از پاي شکيب افتادم و گفتم:راستش را بگو تو را خواهم بخشيد ! آيا دل به ديگري بسته اي گفت : نه ! فرياد زدم بگو راستش را هر چه هست ! تو را خواهم بخشيد!

 از گناهت هر چه سنگين باشد خواهم گذشت عاقبت با اميد و آرزوي فراوان پيش آمد و گفت : مرا ببخش ديگري را دوست دارم !

گفتم مدتها تو به من دروغ گفتي اين بار من به تو دروغ گفتم (( هرگز تو را نخواهم بخشيد))

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند

 

همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند

 

ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند

 

گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند

 

آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند

 

عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند

 

خب طبيعي است كه يكروزه به پايان برسد

عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

اگر روزى من مردم وتومرادوست داشتي هر پنج شنبه به مزارم بيا وشاخه گل سرخي

 

برايم بياور تا آن شاخه گلي که به تو دادم به خاطر بياورم ...ولي اگر تو مردي من فقط يک

 

بار سر قبرت خواهم آمد وآن دسته گل سفيدى که باخون خودم سرخ خواهم کرد به

 

توهديه ميکنم ودرکنارتوعاشقانه جان ميسپارم... دوستت دارم...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

اگـــــر فـــكـــر مــي كــنــي

اگر فکر مي کني که رفتنت باعث شکستنم مي شود

اگر فکر مي کني که از پس رفتنت اشک مي ريزم

اگر فکر مي کني که با نبودنت لحظه هايم خالي مي شوند

اگر فکر مي کني که هر لحظه دلم براي بوسه هايت تنگ مي شود

اگر فکر مي کني که بي تو مي ميرم

بسيار درست فکر کرده اي

خب تو که مي داني نبودنت را تاب نمي آورم

پــس بــمـــان...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

    

تو را دوست دارم نه به اندازه دريا که دريا خشک شدني است 
         تو را دوست دارم نه به اندازه
خورشيد که خورشيد غروب
کردني است 
         تو را دوست دارم به اندازه
قلبم که اگر بعد از صد سال قبرم را بشکافي

خواهي ديد که روي آن نوشته شده دوستت دارم  .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

روز اوّل نتونستم حرفاتو جدّی بگیرم

روز آخر ولی دیدم که بدون تو میمیرم

کار دنیا خنده داره وقتی پای عشق تو کاره

توبه می کنی هزار بار عاشقش می شی دوباره

من می خوام خونه بسازم توی مهربون دستات

من می خوام که جون بگیرم باز دوباره از نفسهات

نگو این یک تب تند کار از این حرفا گذشته

اسمتو تو سرنوشتم خود سرنوشت نوشته

اولش از رو هوس بود که یه بارش مارو بس بود

ولی بعد وقتی نبودی واسه من دنیا قفس بود

اگه عشق ما هوس بود که یه بارش مارو بس بود

ولی بعد حسّ نیازت واسه من مثل نفس بود

قلب من...قلب تو

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

ازم پرسید که به خاطر چه کسی زنده ای؟

با اینکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم : (
به خاطر تو
)

بهش گفتم :(
به خاطر هیچ کس
)

ازم پرسید پس به خاطر چی زنده هستی ؟

با اینکه دلم داد میزد:(
به خاطر دل تو
)

با یه بغض غمگین بهش گفتم :(
به خاطر هیچی
)

ازش پرسیدم : (
تو به خاطر کی زنده هستی؟
)

در حالیکه
چشاش غرق اشک شده بود...
        

          گفت :(به خاطر کسی که برای هیچ زنده هست )اينم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

                             خدا را دوست دارم

 

                             چون بدون آن عشق نیست

 

                              عشق را دوست دارم

 

                              چون بدون آن زندگی نیست

 

                              زندگی را دوست دارم

 

                              چون بدون آن تو نیستی

 

                               تو را دوست دارم 

  

                               چون بدون تو من نیستم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

دستم بوی گل می داد !
مرا به جرم گل چيدن گرفتند
....
ولی
حتی يک نفر هم
فکر نکرد شايد
من گلی کاشته باشم !
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  | 

 

     بودیم کسی پاس نمی داشت که هستیم

              باشد که نباشیم بدانند که بودیم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین  |